خانه / خشونت / مرگ “آتنا” و مسئولیت‌ها/ محمد حب وطن

مرگ “آتنا” و مسئولیت‌ها/ محمد حب وطن

قرن‌ها پیش “سارا”(۱) دختر زیباروی دشت مغان برای رهایی از دستان پلید یکی از اربابان منطقه، خود را به سیل خروشان “آرپاچای” سپرد. او مرگ در آغوش امواج آرپاچای را انتخاب کرد تا به پیمانی که با نامزدش “خان‌چوپان” بسته بود وفادار بماند… و این چنین آواز «آپاردی سئل‌لر سارانی» تا به امروز در این دشت طنین‌افکن شده است….
امروز سیلی دیگر سارای دیگری را با خود برد…. چند ماه پیش، “آتنا” دختری خردسال در شهر پارس‌آباد مغان مفقود شد؛ خبر تکان دهنده‌ای که به کمک فضای مجازی سراسر کشور را درنوردید. آتنا که به روال معمول به کمک پدر دستفروشش می‌رود تا پدر برای استراحت کوتاهی به منزل برود، هیچ‌وقت به خانه برنمی‌گردد. دو ماه بعد جسد بی‌جان آتنا در پارکینگ خانه‌ای پیدا می‌شود. علایم تعرض قاتل او بر روی جسم نحیفش مورد تایید پزشکی قانونی قرار می‌گیرد. او اکنون در قبر کوچک خود در کنار رود ارس و دور از دستان تعرض این جامعه بیمار، آرمیده و با لالایی امواج ارس به خواب ابدی رفته است. چه سرگذشتی دارد این ارس! چه سرنوشتی نوشته می‌شود برای سرزمینم!؟
خیابان‌ها و کوچه‌های تنگ و غبارگرفته شهرم –پارس‌آباد- را از نظر می‌گذرانم. شهری که هروقت گذرم می‌افتد به خانه پدری، با باری از غم و درد آن را ترک می‌کنم. درد بی‌کاری جوانان، درد بی‌روحی شهر و بی‌حوصله‌گی پسران و دختران؛ «دختران و پسران انتظار! با امید تنگ در دشت بی‌کران، و آرزوهای بی‌کران در خُلق‌های تنگ…!»(۲) نمی‌دانم جوانان و دختران و پسران این شهر اوقات فراغت خود را به چه می‌گذرانند! آنها شادی و تفریح را در جایی که “نهاد شادی” وجود ندارد، چگونه و در کجا می‌یابند؟! آنها به تمایلات نوجوانی و جوانی خود چگونه پاسخ می‌دهند؟ نکند شادی‌کردن را فراموش کرده باشند؟! نکند به دلیل نبود نهاد شادی، به پستوی خلوت مخدرات خزیده باشند تا حداقل برای لحظاتی در رویاهای ناسالم خود طعم تفریح و شادی و تامین نیازهای جوانی را بچشند؟!
به محله سکونت خانواده آتنا اصلانی می‌رسم. محله‌ای معمولی در دل شهر و مملو از خاطرات کودکی‌ام. محله‌ای در پشت مسجد جامع شهر که در این سی و چند سال چهره‌اش خیلی عوض نشده و تنها عرض کوچه‌ها در اثر عقب‌نشینی ساختمانها کمی بیشتر شده. گویی زمان در کالبد این کوچه و محله متوقف شده! روح کوچه پژمرده شده و از شر و شور و شادی کودکان و نوجوانان خبری نیست. هنوز فقر از در و دیوار محله بالا می‌رود. احساس می‌کنم صدای اذان مسجد محله بلندتر و پررونق‌تر شده است…. خانواده اصلانی را هم می‌شناسم، خانواده‌ای به معنای واقعی زحمتکش و ساده. هیچ‌وقت ندیدم وارد معرکه‌های در و همسایه‌گی شده باشند. همیشه سرشان به کار خودشان مشغول بوده و هست و آزارشان به کسی نرسیده. پدر آتنا را هم می‌شناسم. جوانی زحمتکش با شغل دستفروشی.
حادثه‌ای که برای آتنا و خانواده اصلانی رخ داده، مثل هر پدیده اجتماعی دیگر ریشه در عوامل و علل اجتماعی دارد و تقلیل آن به آسیب‌های فردی نظیر عدم تعادل روانی و یا اعتیاد فردِ عاملِ حادثه، تحلیلی تقلیل‌گرایانه خواهد بود که علت و ریشه را بیشتر در فرد جستجو می‌کند تا در ساختارها و نظام‌های اجتماعی. باید دید چه بر سر این اجتماع و جامعه آمده است و زیر پوست این اجتماع چه آسیب‌هایی جریان دارد؟! امروز درد آتنا یک چیز است و درد سرنوشتی که برای وطنم و شهرم نوشته شده یا می‌شود، درد دیگری و بالاتری است.
این حادثه ناگوار از چند منظر محل تامل جدی است.
۱- قرن‌ها پیش “سارای” مغان در یک نظام ارباب-رعیتی و تحت قدرت و اراده عریانِ ارباب می‌رفت تا در معرض تعدی قرار گیرد؛ نظامی متضمن دوگانۀ ظالم و مظلوم، قوی و ضعیف، سلطان و رعیت که در آن هر لحظه و موقعیتی می‌توانست فرصتی باشد برای اعمال خشونت و ظلم عریان و شفاف از سوی ارباب ظالم بر علیه رعیت مظلوم. اما امروز آتنا به دست کسی مورد تعرض قرار می‌گیرد که از طبقه و خاستگاه اجتماعی خودش است، و اضافه بر این، کسی است که عریان نیست و تو حدس هم نمی‌زنی آن‌که در کنار توست می‌تواند نقشه تعرض به تو را بکشد؛ و این خطرناکتر و نگران‌کننده‌تر است! امروز تراژدی هولناک شهرم این است که دست‌هایی که شانه‌های پدر آتنا را در آن روزهای پراضطراب مفقود شدنِ دخترش می‌فشرد و تسکین و امید می‌داد همان دست‌هایی است که حنجره نحیف آتنا را فشرده و او را به قتل رسانده!.
۲- در حوادث مشابهی که در چند سال و چند ماه اخیر اتفاق افتاده است خیلی این بحث تکرار می‌شود که خانواده‌ها باید خود مراقب فرزندانشان در فضاهای پرخطر باشند. ضرورت این کنترل از سوی خانواده‌ها یک امر قابل قبولی است اما به نظر می‌رسد تکرار بیش از حد و تاکید معنی‌دار بر آن می‌رود تا به بهای رفع مسئولیت از داروغه‌های شهر که شاهد حضور سنگین‌شان در هر کوی و برزن هستیم، تمام شود. اصولاً اگر قرار است فقط خانواده‌ها این مسئولیت را داشته باشند پس کارکرد و فلسفه وجودی این همه پلیس و نیروی انتظامی و ماموران عفاف جامعه چیست!؟ البته شاید وظیفه سنگین آنها در شمارش تعداد موهای بیرون‌زده از روسری دختران، فرصتی را جهت مراقبت از جان کودکان برای آنها نمی‌گذارد! چنان‌که در خبرها آمده قاتل آتنا اصلانى به جرم کودک‌ربایى و تجاوز جنسى قبلاً بازداشت شده و حتى گفته مى‌شود که در بین اهالى پارس‌آباد به این اختلال رفتاری منتسب و شهره بوده است. اما در عین حال با خیال راحت و جلوی چشم داروغه‌های شهر در کمین قربانیان خود نشسته بوده. و جالب این‌که هیچ متولى انتظامی و قضایی او را خطرى براى کودکان شهر به حساب نیاورده است.
۳- امروز قطعاً می‌دانیم که آتنا قربانی شده. اما قاتل او یعنی “اسماعیل” چی؟ نمی‌دانم آیا اسماعیل هم قربانی است؟! آیا او هم قربانی فقر بهداشت اجتماعی و روانی در جامعه و در سطح کلان قربانی نظام معیوب اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی و آموزشی حاکم بر جامعه است؟! نمی‌دانم!… امروز اسماعیل را با دار قانون مجازات می‌کنیم و به احتمال زیاد مرهمی خواهد بود بر گریه‌های بی‌صدای پدر و ناله‌های سوزناک مادر آتنا. اما اگر هنوز هستند اسماعیل‌هایی که آزادانه و به دور از چشم داروغه‌های شهرم راست راست در کوچه‌های ناامن می‌لولند، و اگر وضعیت بهداشت اجتماعی-روانی و نظام آموزشی حاکم بر جامعه‌مان اسماعیل‌ها را تکثیر و روانه جامعه می‌کند، تکلیف چیست؟! اصولاً بلحاظ آسیب‌شناسی اجتماعی انسان‌هایی چون اسماعیل چگونه و تحت کدام شرایط اجتماعی رشد می‌کنند؟! آیا دستگاه عریض و طویل انتظامی و قضایی که مترصد چنین اتفاقات و پدیده‌هایی هستند تا بی‌درنگ اقتدار و اراده خود را در مجازات قاتلان و زورگیران و سارقان و … به رخ مردم بکشند، فکری برای ریشه‌ها کرده‌اند؟! اگر فقر اقتصادی همچنان “اصلانی”ها را در چنگال خود اسیر کرده و آتناها به جای این‌که در اوقات فراغت تابستان در کلاس‌های آموزش و تفریح سر کنند کمک و همراه پدر دستفروششان باشند، تکلیف چیست؟! هرچند امروز در کشور من حتی کلاس‌های آموزش قرآن هم برای کودکان -حتی پسران- امن نیست!
امروز نظام اجتماعی و فضای آموزشی در جهت تضمین بهداشت روانی انسان‌ها عمل نمی‌کند. امروز در شهرهایمان چیزی به نام “نهاد شادی” نداریم و انسانی که شاد نباشد و شادی‌کردن بلد نباشد مستعد بدترین آسیب‌ها و انحرافات اجتماعی می‌شود. امروز چرخه معیوب “فقر اقتصادی-فقر فرهنگی” خانواده‌ها را از کسب مهارت‌ها و آموزش‌های لازم برای مراقبت فرزندان، محروم کرده است.
۴- به زعم بسیاری از جامعه‌شناسان حوزه انحراف‌های اجتماعی، رابطه معنی‌داری بین این رفتارهای انحرافی و فرآیند رشد افراد در دوران کودکی و نوجوانی وجود دارد و سرکوب شدن امیال و غرایز طبیعی آنها و اعمال محدودیت‌ها و کنترل‌های شدید و تابوسازی برای برخی از جنبه‌های زندگی از جمله مسائل جنسی و بلوغ می‌تواند منجر به رفتارهای انحرافی هولناک در دوران بعدی زندگی این افراد شود. به یادم دارم چند سال پیش که در یک دوره آموزشی در کشور ژاپن شرکت کرده بودم، در آغاز این دوره اطلاعاتی درباره ساختارها و ویژگی‌های نهادهای سیاسی، فرهنگی و آموزشی این کشور ارائه کردند. نکته جالب و مرتبط با فضای بحث حاضر این بود که به موجب یکی از اصول قانون آموزش و پرورش این کشور، کلاس‌های مدارس ابتدایی “باید” مختلط باشند. دختر و پسر باید با هم و در یک کلاس آموزش و پرورش یابند. حاصل چنین آموزشی در رفتارهای مردم این کشور در فضاهای باز و بسته در کوچه و خیابان و متروهای این کشور جلوی چشممان بود. به جرات می‌توانم بگویم مردی را ندیدم که چشمانش در جستجوی بخش‌های برهنه زنی باشد آن‌هم در وضعیتی از پوشش که آنها داشتند (عملاً پوشش چندانی نداشتند). مجال و حوصله برای پرداخت به جزئیات نیست و تنها به این نکته بسنده می‌کنم که امروز کسانی که به فکر کشیدن دیوار بلند بین دختر و پسر و زن و مرد هستند، “اسماعیل”‌های بیشتری را تحویل جامعه خواهند داد.
سخن را پایان می‌برم با این امید که مسئولان حوزه‌های بهداشت اجتماعی و روانی، حوزه امنیت اجتماعی، حوزه اقتصاد و … بپذیرند که مسئول هستند در به وجود آمدن این اتفاق و اتفاق‌های مشابه. بپذیرند که نظام آموزش، نظام بهداشت، نظام کار و رفاه اجتماعی و … نیاز به برنامه‌ریزی و تدبیر در این زمینه دارد. فضای بهداشت روانی جامعه نیاز به سالم‌سازی دارد تا فرآیند رشد و پرورش کودکان و نوجوانان به شکل سالمی طی شود، فضای شادی و تفریح سالم فراهم شود، امیال و غرایز طبیعی آنها متناسب با سن آنها به شکل صحیح برآورده شود و بیش از این سرکوب نشود تا از پستوی این امیال سرکوب‌شده هیولاهای افسارگسیخته‌ای چون اسماعیل سر بر نیاورد!
نظام آموزش و پرورش کشور باید تدابیری بیندیشد که کودکانی آگاه و آشنا به مراقبت‌های دفاعی و کودکانی مستقل و باجسارت پرورش دهد؛ کودکانی که مطیع و فرمانبردار نباشند و جرات “نه” گفتن به خواسته‌های افراد ناشناس را داشته باشند. نظام آموزشی کشور باید به دور از سیاست‌زدگی تصمیم قطعی بگیرد بر استفاده از تجربیات کشورهای توسعه‌یافته و اسناد بین‌المللی در زمینه آموزش و آگاهی‌رسانی مسائل جنسی و بلوغ و کودک‌آزاری و مسائل مشابه.
امروز، من نه فقط برای آتنا بلکه برای مردم مستاصل شهرم پارس‌آباد -که بی‌صبرانه منتظر تماشای صحنه اعدام اسماعیل در ملاء عام بودند- گریه می‌کنم….

(۱) افسانه سارای یا سارا از جمله افسانه‌های مردمی در سرزمین آذربایجان (منطقه مغان) است و داستانی است از سرنوشت غم‌انگیز دختری زیباروی که برای رهایی از دست یکی از خوانین و حفظ پاکدامنی‌اش، خود را به رودخانه سپرده و غرق می‌کند.
(۲) اشاره به شعری از احمد شاملو.

*خلاصه این یادداشت قبلاً در شماره ۳۳ مجله آذری به چاپ رسیده است.

این مطلب هم بخوانید

سکوت همیشه نشانه نجابت نیست/ ثریا خلیق خیاوی

انسان بزرگ است، احترام به انسان، احترام به ارزشهاست. احترام به انسان، بها دادن به …

یک دیدگاه

  1. اقا لینک مطلبو من پیدا نکردم.میشه راهنماییم کنید؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *