خانه / زنانه ها / طاعون/ ثریا خلیق خیاوی

طاعون/ ثریا خلیق خیاوی

تاریکی را با میخ ؛
بر سرم ، گردنم ،گلویم
کوبیده اند .

مغزم
چشمم
گوشم
زبانم
شعرم
درد می کند.

کلمات آرام نمی شوند
تنفس شعرم ، منظم نیست.

واژه هایم کبود
بالهایم سنگین …

بالهای سنگین تیره
چند تُن وزن دارند؟
پرنده هایی به شکل من
چند تَن هستند؟

و من هنوز به کودکی ام فکر می کنم
زمانی که بابا آب می داد
و من در پنج سال ، پنج بار نتوانستم
طلای موهایم را به آوازهای رهای باد بسپارم.

من “طاعون” را زیسته ام
وقتی موشها نصیحتم می کردند
و کودکی ام را می جویدند…

شعر حق دارد؛
میخ ها می خواهند در عصر مدرن
گیوتین بزایند
عهد دقیانوس آمده است.

تاریکی بر آفتاب می تابد
استخوانهایم درد می کند.

شعر تصمیم گرفته است راه برود
من راه را نوشیده ام
و این شعر سپید را
پرچمی نوشته ام
برای اردیبهشت های مدفون شده
در قعر قیر.

عشق من!
پیراهن سفیدت را تن کن
دفتر شعر ناظم حکمت؛
ترانه های احمد کایا را بردار.

حرکت کن
من نور را
در میدان سینه تو
در آغوش خواهم کشید.

گردنم را از گیوتین رها کن
حضورت را دور من بپیچ
عمق زخمها را با بوسه هایت پر کن.

مهربانم!
صداها ؛
صدای احمد کایا ….صدای تو؛
صداهای بیدار؛
گیوتین را ذوب می کنند.

تو قله ای
من صدایت را بر گردنم خواهم آویخت
و موهایم بوسه هایی از آبشار
بر صدایت خواهند ریخت.
۹۶/۱۱ ۱۰

این مطلب هم بخوانید

«قیز اوشاقلارینیزلا دوست اولون»؛ مارتین ۸-نه اؤزل/ سحر خیاوی

پاییز گونلرینین بیریدی. آناسی ایله کیچیک خالاسی باشقا اتاقدا یورغان اوزله‌یرکن شیرین- شیرین دانیشیردیلار.آرا قاپی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *